متن و ترجمه آهنگ Bones از Imagine Dragons اولین ترک از آلبوم Mercury – Act 2 که سال 2022 به همراه یک موزیک ویدئو منتشر شد.
سلام بدونیمی های عزیزم ایتس یور بوی حسی چطورید؟ امروز متن و ترجمه آهنگ Bones رو براتون آماده کردم و قراره با اون جادوی شکست ناپذیری درونمون آشنا بشیم.
Imagine Dragons یکی از تاثیرگذارترین و شاید سرشناس ترین بندهای موسیقی دهه 2010 هست. اونا یه گروه آلترناتیو-راک آمریکایی اهل لاس وگاس هستن که رهبری شون رو Dan Reynolds بر عهده داره. کار گروه از سال 2008 شروع شد، اما اون اوایل اعضای کاملاً متفاوتی نسبت به چیزی که امروز میشناسیم داشتن. اونا قبل از اینکه سال 2012 اولین آلبوم رسمیشون یعنی Night Visions رو منتشر کنن، طی چهار سال 6 تا مینی آلبوم منتشر کردن و مدام سبک موسیقی و اعضای گروه رو تغییر دادن از سبک فولک گرفته تا همین آهنگ های حماسی و هیجانی که الان باهاشون معروفن.
ترکیب اصلی گروه قبل از پخش آلبوم Night Visions با اومدن Daniel Platzman (درامز)،Wayne Sermon (گیتار) و Ben McKee (بیس) فیکس شد. آهنگ پرطرفدار اونا یعنی Radioactive بمب شد و بعد از گروه The Killers، دوباره اسم لاس وگاس رو توی دنیای موسیقی سر زبون ها انداخت. این آهنگ یه موفقیت جهانیِ تمامعیار بود و با ماندگاریِ بیسابقه و 87 هفتهای خودش در جدول 100 آهنگ برتر بیلبورد رکورد تاریخ رو جا به جا کرد.
سال 2015 بود که گروه آلبوم دومشون یعنی Smoke + Mirrors رو منتشر کرد. این آلبوم با آلبوم اولشون خیلی فرق داشت چون بیشتر روی ریشه های راک تمرکز کرده بود و یه جور درگیریِ درونی رو نشون میداد که بعداً Dan گفت به خاطر دوران افسردگی شدیدش بوده.

بعد از اینکه سال 2016 خودخواسته یه مدت استراحت کردن و کار رو کنار گذاشتن، آلبوم سومشون یعنی Evolve رو وسط مسابقات سوپربول معرفی کردن. همونطور که از اسمش “تکامل” پیداست این آلبوم یه تغییر سبک جدید برای گروه بود و این بار بیشتر رفتن سمت پاپ و موسیقی الکترونیک. فقط یه سال طول کشید تا آلبوم چهارمشون یعنی Origins رو بدن بیرون که به نوعی برادرخوانده آلبوم قبلی حساب میشد.
گروه یه بار دیگه رفت واسه استراحت و نزدیک دو سال غیبش زد تا اینکه دو تا تک آهنگ از آلبوم پنجمشون یعنی Mercury که دو بخشی بود رو منتشر کردن. در نهایت اونا ششمین و شادترین آلبوم خودشون تا به امروز یعنی LOOM رو منتشر کردن، این آخرین آلبومی بود که قبل از جدا شدن Platzman از گروه ضبط شد.
Dan Reynolds درباره آهنگ Bones گفته: در واقع بازتابی از فکر و خیال همیشگی منه، اینکه مدام قفل اینم که زندگی چقدر شکنندس و تهش چقدر قطعی و تموم شدنیه. من همیشه دنبال یه نشونه یا مدرکی میگردم که بهم ثابت کنه بعد از این دنیا هم خبری هست، یعنی زندگی به یه شکلی واقعاً ابدیه. از اونجایی که هنوز نتونستم چنین مدرکی پیدا کنم، سعی میکنم حداقل توی یه آهنگ رویاپردازی کنم که شکست دادنِ مرگ چه حسی میتونه داشته باشه.
بسیار خب دیگه بریم سراغ متن و ترجمه آهنگ Bones امیدوارم لذت ببرید و مثل همیشه حرفی حدیثی بود بهم بگید.
کانال تلگرام و پیج اینستاگراممون رو هم دنبال کنید حتما:
Bones :
متن و ترجمه آهنگ Bones :
[Verse 1]
Gimme, gimme, gimme some time to think
I’m in the bathroom, looking at me
Face in the mirror is all I need (Ooh-ooh)
Wait until the reaper takes my life
Never gonna get me out alive
I will live a thousand million lives (Ooh-ooh)
یکم بهم وقت بده، وقت بده که فکر کنم
توی دستشویی هستم و دارم به خودم نگاه میکنم
صورتم توی آینه تنها چیزیه که نیاز دارم
صبر کن تا عزرائیل جونمو بگیره
هیچ وقت نمیتونه منو زنده از اینجا بیرون ببره
هزار میلیون بار زندگی خواهم کرد
( چیزی که راوی داره دربارش صحبت میکنه موضوع تناسخ نیست بلکه این شخص میخواد از هر لحظه زندگیش به بهترین شکل استفاده کنه طوری که مرگ رو شکست بده. پایان مشترک همه انسان ها نهایتا مرگ هست اما اگر بتونیم اثری از خودمون بجا بزاریم به معنای جاودانه شدنِ. برای راوی بی فایده بودن در دنیا مرگ واقعی هست برای همین هر تاثیری که میزاره رو به یک زندگی تشبیه میکنه. )
[Pre-Chorus]
My patience is waning, is this entertaining?
Our patience is waning, is this entertaining?
صبرم داره لبریز میشه، این سرگرم کنندس؟
صبرمون داره لبریز میشه، این سرگرم کنندس؟
( توی این قسمت صدای خواننده با افکت تغییر میکنه چون راوی عوض شده، حالا فرشته مرگ یا عزرائیل داره صحبت میکنه و میگه از اینکه دائم داری سر به سر زندگی میزاری خسته شدم بازی دادن من برات سرگرم کنندس؟ Dan Reynolds توی آهنگ هایی مثل Nothing Left to Say و Wrecked با مرگ و فانی بودن انسان شوخی کرده. بعد از این قسمت ضمیر به we تغییر میکنه و راوی میگه ما خودمونم از اینکه مفاهیمی مثل مرگ رو تبدیل به آهنگ میکنیم خسته شدیم. توی موزیک ویدئو این قسمت یه جور ادای احترام به مایکل جکسون هم هست چون توش مرده های متحرکی که میرقصن دیده میشن. )
[Chorus]
I-I-I got this feeling, yeah, you know
Where I’m losing all control
‘Cause there’s magic in my bones
I-I-I got this feeling in my soul
Go ahead and throw your stones
‘Cause there’s magic in my bones
یه حسی دارم، آره، خودت میدونی
حسی که توش دارم کنترل همه چیز رو از دست میدم
چون توی استخونام یه جادویی هست
این حس رو توی عمق روحم دارم
هرچقدر دلتون میخواد سنگ بندازید
چون توی استخونام یه جادویی هست
( Go ahead and throw your stones برگرفته از یک مثل انگلیسی هست که میگه: چوب و سنگ ممکنه استخونام رو بشکنن، اما حرف مردم هیچ وقت بهم آسیب نمیزنه و دقیقا بعدش میگه چون توی استخونام جادو دارم و این یعنی هر نوع بلایی سرش بیاد باعث از پا دراومدنش نمیشه چون قوی تر از این حرفاس. این قسمت به قضیه سوگواری های Dan Reynolds وصل میشه. بعد از اینکه همسر برادرش رو به خاطر سرطان از دست داد دوران خیلی سختی رو گذروند؛ آهنگ هایی مثل Birds و Wrecked هم دقیقاً همین حال و هوای غم انگیز رو نشون میدن. اما برخلاف اون آهنگ ها، Dan اینجا دیگه دل شکسته و زانو زده نیست، بلکه کاملاً کفری و کلافه شده از اینکه زندگی چقدر میتونه شکننده و بیوفا باشه. واسه همین دیگه اصلاً براش مهم نیست عزرائیل میخواد چیکار کنه یا بعد از مرگ چه اتفاقی میافته، کاملاً پر از انرژی شده ( همون جادویی که توی استخوناشه ) و واسه هر سنگ و چالش سختی آمادگی داره. البته این جمله ممکنه یه معنی دیگه هم داشته باشه و به بیماری مفصلیِ خود Dan ( روماتیسم ستون فقرات ) اشاره کنه که با استخون هاش درگیره، ولی خب این برداشت صرفاً یه حدس و گمانه و قطعی نیست. )
[Verse 2]
Playin’ with a stick of dynamite
There was never gray in black and white
There was never wrong till there was right (Ooh-ooh)
Feelin’ like a boulder hurtlin’
Seein’ all the vultures circlin’
Burnin’ in the flames, I’m workin’ in
Turnin’ in a bed, that’s darkenin’
دارم با یه دسته دینامیت بازی میکنم
توی دنیای سیاه و سفید هیچ وقت رنگ خاکستری وجود نداشت
هیچ وقت اشتباهی وجود نداشت تا وقتی سر و کله درست پیدا شد
احساس یه تخت سنگ بزرگ رو دارم که داره سقوط میکنه
کرکس ها رو میبینم که دارن چرخ میزنن
توی شعله های آتیشی میسوزم که خودم دارم توشون کار میکنم
روی تختی غلت میزنم که داره تاریک و تاریکتر میشه
( هیچ کاری ذاتا غلط نبود و همه رفتارها خنثی بودن تا اینکه یه نفر اومد و تصمیم گرفت چی راست و درسته اون وقت هر چیزی که با اون معیار فرق داشت، شد بد. کرکس ها کسایی هستن که به دنبال تغذیه و انرژی گرفتن از شکست و سقوط آدمهای دیگن، راوی معتقده انسان این خوب و بد رو درست کرده تا بتونه رفتارها رو قضاوت کنه و این باعث میشه احساس تخته سنگی رو داشته باشه که از کنترل خارج شده و توی آتیشی بسوزه که خودش با درست و غلط محیا کرده. فکر کردن به این چیزا ذهنش رو بدجور درگیر میکنه طوری که خوابش نمیبره. اون دو خط آخر ممکنه باز به بیماری Dan Reynolds اشاره داشته باشه و دردی که میکشه رو به آتیش تشبیه کرده و خواب رو ازش گرفته. )
[Pre-Chorus]
My patience is waning, is this entertaining?
Our patience is waning, is this entertaining?
صبرم داره لبریز میشه، این سرگرم کنندس؟
صبرمون داره لبریز میشه، این سرگرم کنندس؟
[Chorus]
I-I-I got this feeling, yeah, you know
Where I’m losing all control
‘Cause there’s magic in my bones
I-I-I got this feeling in my soul
Go ahead and throw your stones
‘Cause there’s magic in my bones
یه حسی دارم، آره، خودت میدونی
حسی که توش دارم کنترل همه چیز رو از دست میدم
چون توی استخونام یه جادویی هست
این حس رو توی عمق روحم دارم
هرچقدر دلتون میخواد سنگ بندازید
چون توی استخونام یه جادویی هست
[Post-Chorus]
‘Cause there’s magic in my bones
چون توی استخونام یه جادویی هست
[Bridge]
Look in the mirror of my mind
Turnin’ the pages of my life
Walkin’ the path so many paced a million times
Drown out the voices in the air
Leavin’ the ones that never cared
Pickin’ the pieces up and buildin’ to the sky
دارم به اینه ذهنم نگاه میکنم
صفحات زندگیم رو ورق میزنم
دارم توی مسیری قدم میزنم که خیلی ها میلیون ها بار ازش عبور کردن
صداهای اطراف رو خفه میکنم
کسایی که هیچ وقت اهمیت نمیدادن رو ترک میکنم
تکه هام رو جمع میکنم و خودمو تا آسمون میسازم
( توی قسمت اول داشت به خودِ واقعیش و فانی بودنش نگاه میکرد اما حالا داره به درون خودش نگاه میکنه و مثل یه کتاب زندگیش رو ورق میزنه تا از خاطرات بد عبور کنه و یه فصل جدید رو شروع کنه. مسیری که ازش صحبت میکنه حین ورق زدن کتاب زندگیش اتفاق میافته و میخواد بگه وجود مشکلات یک چیز طبیعی هست که برای همه انسان ها پیش میاد. برای شروع مجدد قبل از هر چیز صداهای اضافه ( قضاوت ها، سرزنش ها و در کل حرف مردم ) و آدمایی که نسبت بهش بی تفاوت هستن رو حذف میکنه و چون زیر این فشارها تکه تکه شده میگه از الان همه تکه های وجودم رو جمع میکنم تا از خودم یک انسان قوی تر و با شکوه تر بسازم. )
[Pre-Chorus]
My patience is waning, is this entertaining?
Our patience is waning, is this entertaining?
صبرم داره لبریز میشه، این سرگرم کنندس؟
صبرمون داره لبریز میشه، این سرگرم کنندس؟
[Chorus]
I-I-I got this feeling, yeah, you know
Where I’m losing all control
‘Cause there’s magic in my bones
I-I-I got this feeling in my soul
Go ahead and throw your stones
‘Cause there’s magic in my bones
یه حسی دارم، آره، خودت میدونی
حسی که توش دارم کنترل همه چیز رو از دست میدم
چون توی استخونام یه جادویی هست
این حس رو توی عمق روحم دارم
هرچقدر دلتون میخواد سنگ بندازید
چون توی استخونام یه جادویی هست
[Outro]
There goes my mind, (I-I-I) don’t mind
There goes my mind (There it goes, there it goes)
There goes my mind, (I-I-I) don’t mind (There it goes)
There goes my mind (There it goes)
‘Cause there’s magic in my bones
دارم عقلمو از دست میدم، ولی اهمیت نمیدم
دارم عقلمو از دست میدم
دارم عقلمو از دست میدم، اهمیت نمیدم
دارم عقلمو از دست میدم
چون توی استخونام یه جادویی هست
( از دست دادن عقل و منطق دیگه اهمیتی نداره راوی به جادوی درونش و اینکه میتونه همه چیز رو دوباره بسازه یقین پیدا کرده و شاید فرشته مرگ از همین صبرش لبریز شده و با خودش میگه این آدم چرا خسته نمیشه چرا با این همه مشکلات باز ادامه میده. )











اره خلاصه نگارین و الهه داشتم میگفتم که فیکشن خایلی بامزس .
جدی ولی عاشق چیزای ساده و چرت و پرتم .
فیکشنا
سریالا
لوازم زندگی
ادما ( دور از جون شما و اقای حداد مهربون )
هرچی بی معنی تر و ساده تر باشن برام قشنگ ترن
دیگه از ادمی که غذای مورد علاقش شیر برنجه و اهنگ مورد علاقش لالایی شبکه پویاس و یا هروقت بیکار میشه فیکشنایی که توش فلیکس با باباش دعواش شده بعد یکهو تاکسی میگیره میره معبد بودا موهاشو میتراشه میخونه انتظاری هم نباید داشت .
بیاین راجب امتحان سلامت صحبت نکنیم :😊 که هرکس از حوزه میومد بیرون داشت گریه میکرد و میگفت این چیبود دیگه … اشتباه کردم شبش نخوابیدم
حتما مطلعتون میکنم سارا😁کلی برنامه داریم باهم!مثلاً در وهله ی اول میگم اسمم اصلا نگارین نیست.
مادربزرگم اینطوری صدام میکرد با این اسم،منم اولین بار بعد از فوتش توی بدونیم کامنت گذاشتم این شد که این اسم موند روم😁
نگارین باورم نمی شه
منم خیلی فیکشن می نوشتم 🤣🤣🤣
خداروشکر با کمک سنت امداد خاص الهی ترک کردم این کارو💞😘
آخی، فقط منم که اینقدر مظلوم و بیخبرم.🥺😅
نگارین، بعدا باید ما رو هم به صورت تصویری و هم روایتی از اون دوران سیاه مطلع سازی. گفتم که در جریان باشی.😁
از کجا میدونی شاید همین الانم شکست خوردم و دارم تو سنت ابتلای الهی غرق میشم؟🤡
راستی درمورد سلامت هم اینطوری نگو؛ برای هممون شکست بوده. همون یه ذره سلامتی هم که داشتیم، شب امتحان سلامت ازمون گرفته شد.😂
الهه و شنبلیله متاسفم که بگم منم عاشق فیکشنای واتپدم(حتی یه زمانی اونجا مینوشتم که بین دوستام معروفه به دوران سیاه😂)
سارای یک به نفعته سرک نکشی ببینی چیه خانومی،یوقت خدایی نکرده در سنت ابتلای الهی (دینی دوازده)شکست میخوری،همونطور که من در سلامت و بهداشت شکست خوردم😁
الهه جان متاسفم منم میدونم قضیه چیه ولی بیاین اینجا بحث ش رو باز نکنیم😅😂
الهه، وقتی خودت گفتی “امیدوارم کسی نفهمه”، دیگه یعنی چراغ سبز برای کنجکاوی من!😂 الان دیگه باید برم یه تحقیقی بکنم ببینم چه داستانهایی اونجا داره میگذره…
پناه بر خدا شنبلیله چه میکنی تووو🔥
منم عاشق فیکشن های واتپدم🤣(امیدوارم کسی نفهمه قضیه اش چیه جز خودم و خودت)
و اون تیکه که گفتی چستر زنده شه🥲 وای کاش میشد…
چرا خوبین انقدد همتون؟!دورتون بگردم الهه و sshbni!واقعا بدونیم safe place زندگی من عه و از آقا حسام ممنونم بابت بدونیم عزیزم.
و حس میکنم چون” انچه از دل بر آید لاجرم بر دل نشیند” دوستش داشتین..
از همگی بخاطر انرژی های مثبتتون:)
قراره تو چنلم وسط اون همه متن ادبی سنگین و دیلی درهم برهمم بابت پیام هاتون پز بدم و امروز یکم کمتر به پریدن از پل کارون فکر میکنم✨️
دوستتون دارم همخونه ایای بدونیمی💕.
الهه، راستی این چه راهنماییِ خطرناکیه که داری میکنی؟ “ترک تحصیل کن و نویسنده شو”؟!😂 داری بقیه رو به سمت ماجراجویی میبری یا گمراهی؟ مراقب باش این پیشنهادهایِ تو، اثر منفی روی زندگی بقیه نذاره خواهر جون😜😁 نیازی نیست یه چیزی رو فدای چیز دیگهای بکنی، می تونن تحصیل و نویسندگی رو باهم پیش ببرن.
نگارین، تو کلماتی رو به زبون آوردی که دقیقاً همان حقیقت درونیِ ما بود، اما ما هرگز توان اینقدر شاعرانه بیان کردنش رو نداشتیم. ممنون که از طرف همه ما، این حس عمیق رو به تصویر کشیدی. من زیاد اهلِ غرق شدن در احساسات نیستم، اما نوشتههای شماها کاری میکنه که لایههای سختِ قلبم نرم بشه. خوشحالم که در این مسیر باهاتون آشنا شدم و داریم این خانواده رو روز به روز بزرگتر میکنیم.🌺💗
شنبلیله، اون کامنتی که برات نوشتم رو می تونی در ترجمه آهنگ Oops!…I Did It Again از Britney Spears پیدا کنی.🤗
عزیزان من بسیار زیاد حسودیم شده بهتون💔
جوری که مینویسین واقعا قابل تحسینه
توروخدا بعد اینکه این مسیر رو باهم طی کردیم و تموم شد (حدودا بیست روز دیگههههه) یه جایی درست کنین نوشته هاتونو رو بزارین
هرچی باشه
فقط بنویسین :)) نوع نگاه تون و سبک پرداختن به موضوعاتتون واقعا جالب و قشنگه✨
خب سلام و امیدوارم حالتون خوب که هیچ حداقل بد نباشه . راستش از شما چه پنهون من دیروز اومدم اینجا و چند دقیقه با وجود عرق کف دستم و کلی خجالت اون کامنت رو نوشتم و رفتم . سلامت و بهداشت یکجوری درگیر و بدبخت و تروماتایزدم کرد که بطور کل فراموش کردم اینجا پیامی گذاشتم 🙂 امروز صوب بعد از امتحان همکلاسی های nothing انقدر ایگنورم کردن که تو اتوبوس داشتم با خودم میگفتم خوشبحال این خانوم کناریم که پشه دستشو نیش زده چون حتی پشه ها هم از من فرار میکنن و نیشم نزدن تاحالا ( اره بخندید لطفا ) اومدم خونه و بعد از طی کردن راه پر پیچ خم و پر از مانع اتاقم که با کتاب و شارژر و مداد رنگی پر شده خداروشکر سالم به تخت رسیدم و لپ تاپ رو باز کردم که بیام بدونیم یه اهنگ بذارم بلکه این کثافت غم از تنم شسته بشه و همزمان موگیرهای موهام رو با حالت چهره ای که دست کم از خوردن یک ابنبات خیلی ترش نداشت دراوردم . بدونیم لود شد و من وقتی دیدم اقای حداد مهربون اهنگ جدید گذاشتن با پای برهنه به سمت پلی دوییدم . وسطای ای ای ای کردنای جناب دن یکهو یادم اومد یه کامنتی هم گذاشتم و مثل جن زده ها به قسمت کامنتای پایین صفحه رفتم . یا جیزززسسسسسسسس . من اول بگم که با خوندن پیاماتون اون لبخند لثه ای که ازش بدم میومد و خیلی وقت بود ندیده بودمش رو بالاخره دوباره پیدا کردم ( جلل الخالق مگه شنبلیله ها هم لثه دارن ) گاز زدن کناره ی تخت از شدت ذوق رو انلاک کردم و خدا شاهده یجوری خوشحال شدم که انگار مثلا همین الان جیزس چستر ببنگتون و اتسوشی ساکورای رو زنده کرده . در واقع من تو هر جایی که بتونید فکرش رو بکنید دنبال اسقف های فریکی و مشعل دار اینروزای زندگیم گشتم. تو اینترنت و فیلما و اهنگا دنبالش گشتم . فرش رو کنار زدم و زیر فرش دنبالش گشتم . تو بسته ی پفک و تو جدول کنار خیابون مورد علاقم و تو صفحه های کتابای گاج دنبالش گشتم . حتی تو بغل مامان و صدای بم بابا هم دنبالش گشتم اما در نهایت از اونجایی که استیگماتیسم 9 از 10 دارم نتونستم چیزی پیدا کنم . اینکه اقای حداد مهربون من رو مشعل دار خطاب کرد باعث شد پاشم دور اتاق راه برم و همه ی اون موانع رو زمین رو بلند کنم و بزنم تو سر خودم از شدت خوشحالی . این جمله ای که برام نوشتن رو تو ده تا پوشه ی گالری و سیو مسیج تلگرام و دفاتر روزمرگی و دیلی ثبت کردم و دروغ چرا واقعا حس میکنم چقدر خوب که بسته های ترانکوپین رو همیشه ایگنور کردم و زنده موندم که یکروز از ینفر بشنوم مشعل دارم 🙂
دلم میخواد چیزای اضافه نگم و انقدر شلغم شوربا حرف نزنم چون اخه زیادی پروموت کردنه یه موضوع بی مزش میکنه مثل من که الان انقدر حرف زدم و بی مزش کردم حس خوبم رو ( اره بازم بخندید لطفا ) ولی خب اجازه بدید انقدر حرف بزنم که تبدیل بشم به شنبلیله ای که دچار پلاسمولیز شده ( حالا که خندیدید دو سه بار هم پلک بزنید که چشمتون خسته نشه بعد از خوندن اینهمه حرفای من ) خیلی خیلی مفتخرم که باعث شدم بانو نگارین کلی چیز قشنگ بنویسه برامون و به بی مزگی حرفای من سر و سامون بده . اصلا نمیدونستم که میتونم انقدر تاثیر گذار باشم که اشک کسی رو دربیارم و خب بازم ممنونم ازتون . الهه ی عزیزم از نظرت ممنونم و اگه بعد از کار پادکسترینگ و درس خوندن برای فلان رشته و فنگرلی برای گروه های موسیقیایی و اوریگامی و بوکس و زبان اشاره و خوندن فیکشن های سرشار از خالیه واتپد دلم خواست به کاری گند بزنم حتما نویسندگی رو شروع میکنم . امیدوارم زندگی به شما و اقای حداد مهربون نارنگی های خوشمزش رو بده و یک بغل خیلی بزرگ برای همتون . ( ببخشید من یکم خیلی زیاد پرحرفم )
نگارین چقدر قشنگ بود گریه م گرفت دختر ✨
نگاااااررررییین
بعد از سه شب که در مجموع کمتر از یک ساعت خوابیدم، اومدم دراز کشیدم و گفتم بذار بدونیم رو چک کنم
بعد کامنت تو رو دیدم و الان یه جوری ذوق زدهام و انرژی گرفتم که تو راه اهورازم و میخوام بیام کلییییی بوج بوجیت کنممم😭😭😭
و جدی محشری دختر
خاک تو سر داستایوفسکی و کافکا و پرینوش صنیعی که با این همه معروفیت نصف تو نیستننننن
ترک تحصیل کن و کتاب بنویس عزیزم تو حیفی برای درس خوندن😭🫂💞
آقاااااااا نکنید این کارو با من 🥲
وقتی میبینم بدونیم رو چنین لایق محبتاتون میدونید احساس میکنم خوش شانس ترین آدم دنیام
قربونتون برم من، نمیدونم چی بگم اصلا کاش بتونم جبران کنم
خیلی وقتا بوده تاریکی وجودمو پر کرده با خودم گفتم چیو داری ادامه میدی ولی یه کامنت شما همه اون افکار منفی رو از بین برده
خیلی خیلی خیلی برام عزیز و ارزشمندید و نمیتونم با کلمات بیانش کنم. شما هستید که به بدونیم معنا میدید دوستتون دارم.
شنبلیله منو احساسی کرد بشدت😭منم نشستم به بهره گیری از شنبلیله یه متنی رو نوشتم راجب بدونیم عزیزم،که حس میکنم حرف تک تک ما بچه های بدونیمه.
__________________________
بعضیها اگر ازشان بپرسی جوانیات کجا گذشت، اسم یک خیابان را میگویند؛
اسم یک شهر،
یک دانشگاه،
یا کافهای که هر عصر به آن سر میزدند.
اما اگر همین سؤال را از ما بپرسند،
احتمالاً لبخند تلخی میزنیم و میگوییم:
«بدونیم.»
عجیب است، نه؟
چطور ممکن است یک سایت، تبدیل به بخشی از زندگی آدم شود؟
اما بدونیم برای ما فقط یک سایت نبود.
یک پناهگاه بود.
یک خانه بود.
یک چراغ روشن در شبهایی که دنیا بیش از حد تاریک به نظر میرسید.
آقای حسی شاید فکر میکرد فقط دارد آهنگ منتشر میکند؛
اما نمیدانست هر آهنگی که روی بدونیم قرار میگرفت، برای یک نفر، حکم نفس کشیدن داشت.
ما با آن آهنگها عاشق شدیم.
با آنها شکست خوردیم.
برای رفتن آدمها گریه کردیم.
برای ماندن بعضیها امیدوار شدیم.
و بزرگ شدیم.
بعضی شبها، Creep از The Neighbourhood دقیقاً صدای دلمان بود؛
وقتی احساس میکردیم با این دنیا جور نیستیم، وقتی فکر میکردیم زیادی فرق داریم، زیادی ساکتیم، زیادی خستهایم.
بعضی وقتها، The Light از Winona Oak میآمد تا یادمان بیندازد حتی بعد از طولانیترین شب هم، نور راهش را پیدا میکند.
گاهی 505 فقط یک آهنگ نبود؛
اسم تمام جاهایی بود که دیگر نمیشد به آنها برگشت.
گاهی Sweater Weather بوی اولین باران پاییز را میآورد؛
بوی پنجرهی نیمهباز،
یک فنجان چای،
و دلتنگیهایی که دلیل مشخصی نداشتند.
Apocalypse شبیه تمام آخر دنیاهایی بود که در سکوت تجربه کردیم و هیچکس نفهمید.
Youth یادمان میانداخت که جوانی، بیشتر از آنکه سن باشد، مجموعهای از امیدهایی است که با وجود همهی شکستها، هنوز خاموش نشدهاند.
و Somewhere Only We Know…
انگار اسمِ خودِ بدونیم بود.
یک جای مشترک.
یک آدرس که فقط خودمان بلدش بودیم.
قشنگترین اتفاق بدونیم اما آهنگهایش نبود.
آدمهایش بودند.
از گوشهگوشهی یک کشورِ غمگین آمده بودیم.
از شهرهایی که هر کدام قصهی خودشان را داشتند.
با دلهایی که هر کدام چیزی را از دست داده بودند.
من…
الهه…
سارا…
مهدی…
Dark one…
و صدها نفر دیگر که شاید هیچوقت همدیگر را از نزدیک ندیدیم،
اما با یک آهنگ، با یک کامنت، با یک شبِ طولانی، تبدیل به خانواده شدیم.
ما اسم همدیگر را شاید دیر فهمیدیم،
اما حالِ همدیگر را زود.
چه شبهایی که با چشمهای خیس وارد بدونیم شدم.
نه برای اینکه فقط آهنگی دانلود کنم.
آمده بودم جایی باشم که کسی، هرچند غریبه، درد را میفهمد.
آهنگ را پلی میکردم،
اما قبل از تمام شدنش، خودم را میان کامنتها گم میکردم.
یکی نوشته بود تازه پدرش را از دست داده.
یکی از عشقی میگفت که هیچوقت به مقصد نرسید.
یکی از مهاجرت،
یکی از تنهایی،
یکی از اضطراب،
یکی فقط نوشته بود:
«امشب حالم خوب نیست.»
و عجیب بود…
همان آدمهایی که هیچوقت ندیده بودم، با چند جملهی ساده، حال دلم را بهتر میکردند.
گاهی کامنتهای بچههای بدونیم، بیشتر از خود آهنگها درمان بودند.
میفهمیدی تنها نیستی.
میفهمیدی یک نفر، آنطرف این صفحه، دقیقاً همین درد را زندگی کرده است.
برای همین بدونیم، فقط آرشیو موسیقی نبود.
پناهگاه آدمهایی بود که یاد گرفته بودند گاهی موسیقی، از هر گفتوگویی صادقتر است.
و حسام…
شاید هیچوقت نداند برای خیلی از ما چه نقشی داشت.
اگر بدونیم یک خانه بود،
او چراغی بود که هیچوقت اجازه نداد خاموش شود.
اگر بدونیم یک پلیلیست بود،
او اولین کسی بود که دکمهی پخش را زد.
اگر بدونیم یک شب بارانی بود،
او پنجرهی روشنی بود که از دور دیده میشد.
شاید خودش فقط آهنگ انتخاب میکرد،
اما آن انتخابها، برای یکی مرهم یک سوگ شد،
برای یکی خاطرهی اولین عشق،
برای یکی امیدِ ادامه دادن،
و برای یکی، تنها دلیلی که آن شب دوام آورد.
حسام فقط به ما موسیقی معرفی نکرد؛
یادمان داد لازم نیست شبیه همه باشیم.
در دورانی که همه دنبال آهنگهای ترند بودند، او گاهی دستمان را میگرفت و به سراغ قطعههایی میبرد که کمتر کسی اسمشان را شنیده بود؛ آهنگهایی که شاید میلیونها بار شنیده نشده بودند، اما یک بار شنیدنشان کافی بود تا برای همیشه در دلت بمانند.
با Anchor از Novo Amor یاد گرفتیم آدم میتواند همزمان شکسته باشد و هنوز ایستاده بماند.
با Saturn از Sleeping At Last انگار برای اولین بار جرئت کردیم از خودمان بپرسیم: «اگر قرار نبود شبیه دیگران باشم، واقعاً چه کسی بودم؟»
و با Bloom از The Paper Kites باور کردیم که بعضی آدمها دیرتر شکوفه میدهند؛ و این، هیچ اشکالی ندارد.
شاید بزرگترین درسی که از بدونیم گرفتیم همین بود:
قرار نیست همه با یک ریتم زندگی کنند.
بعضی دلها آرامتر میتپند،
بعضی آدمها بیشتر سکوت میکنند،
بعضیها دنیا را از پشت هدفونهایشان میبینند…
و هیچکدام از اینها، اشتباه نیست.
شاید اگر بدونیم را پیدا نکرده بودیم، هنوز فکر میکردیم متفاوت بودن یعنی تنها بودن.
اما حسام، بیآنکه مستقیم چیزی بگوید، با انتخاب هر آهنگ، بارها به ما ثابت کرد که گاهی زیباترین آدمهای دنیا، همانهایی هستند که شبیه هیچکس نیستند.
ممنون حسام…
نه فقط برای هزاران آهنگی که منتشر کردی،
بلکه برای هزاران آدمی که بیآنکه بدانی، کنار هم جمع کردی.
برای اینکه از سراسر یک کشور غمگین، خانوادهای ساختی که زبان مشترکش موسیقی بود.
بعدها شاید هر کداممان در شهری باشیم.
شاید کمتر کامنت بگذاریم.
شاید زندگی، هر کداممان را به سمتی برده باشد.
اما کافی است یکی از آن آهنگهای قدیمی پخش شود…
دوباره برمیگردیم.
دوباره همان صفحه را میبینیم.
دوباره اسم بچههای بدونیم را به یاد میآوریم.
دوباره حس میکنیم جایی هست که هنوز به ما تعلق دارد.
میگویند خانه، جایی است که آدم بعد از تمام خستگیهای دنیا به آن برمیگردد.
برای خیلیها، آن خانه شاید یک آدرس روی نقشه باشد.
اما برای ما…
خانه، جایی میان نتهای موسیقی، کامنتهای چند غریبهی مهربان و تلاش بیوقفهی مردی بود که شاید هیچوقت نفهمید چقدر زندگیِ آدمها را تغییر داد.
و اگر روزی تمام لینکهای دنیا از کار بیفتند،
اگر همهی صفحههای اینترنت بسته شوند،
اگر هیچ اثری از بدونیم باقی نماند…
باز هم چیزی از آن کم نمیشود.
چون بدونیم مدتهاست از یک سایت اینترنتی عبور کرده است.
بدونیم، بخشی از حافظهی ماست.
بخشی از جوانیِ ماست.
و برای همیشه،
خانهی بچههای بدونیم خواهد ماند.
(از طرف همه ی بچه های بدونیم)
وای من این اهنگ و موزیک ویدیو ش رو خیلی دوست دارم
(بعد از امتحان سلامت غمگین بودم واقعا خوشحال شدم از این اهنگ )