متن و ترجمه آهنگ The Sound of Silence از Disturbed یازدهمین ترک از آلبوم Immortalized که سال 2015 به همراه یک موزیک ویدئو منتشر شد.
سلام بدونیمی های عزیز چطورید؟ امروز متن و ترجمه آهنگ The Sound of Silence رو براتون آماده کردم و قراره یکی از بهترین کاورهای ورژن اصلی این ترک که ابتدا توسط Paul Simon و Art Garfunkel ساخته شد رو گوش کنید.
Disturbed یک گروه متال آمریکاییه که در سال 1994 در شیکاگو، ایلینوی شکل گرفت و اون زمان با نام Brawl فعالیت میکرد. سال 1996 Erich Awalt از گروه جدا شد و David Draiman جایگزینش شد، همون موقع هم اسم گروه به Disturbed تغییر کرد.
Disturbed بیشتر از همه با آهنگ هایی مثل Down With The Sickness و کاور معروفشون از The Sound of Silence شناخته میشن. گروه در ژوئیه 2011 برای مدتی فعالیتش رو متوقف کرد تا بعد از سال ها تور رفتن کمی استراحت کنه اما اعضا بعد از مدتی دلتنگ فعالیت با گروه شدن و در این فاصله روی پروژه های دیگه ای مثل Device، Fight Or Flight، Adrenaline Mob و Art Of Anarchy کار کردن.
Disturbed سال 2015 با آلبوم پنجمشون Immortalized به صحنه برگشت. این آلبوم در سکوت و بدون اطلاع قبلی ضبط شده بود و گروه پیش از انتشارش تک آهنگ The Vengeful One رو منتشر کرد. Immortalized پنجمین آلبوم استودیویی پیاپی Disturbed بود که کارش رو در رتبه اول جدول Billboard 200 شروع کرد. با این موفقیت Disturbed به سومین گروه تاریخ تبدیل شد که تونسته پنج آلبوم استودیویی پیاپی رو در صدر این جدول قرار بده پیش از اون فقط Metallica و Dave Matthews Band به این رکورد رسیده بودن.

آهنگ The Sound of Silence از زبان شخصی روایت میشه که در جامعه ای پر از آدم احساس تنهایی و بیگانگی میکنه و میبینه مردم با وجود حضور در کنار هم ارتباط واقعی و عمیقی با هم ندارن. اون از دنیایی حرف میزنه که توش سکوت، بی تفاوتی و ناتوانی در برقراری ارتباط جای گفتگوی واقعی رو گرفته. راوی در طول آهنگ شاهد مردمیه که بیشتر از اینکه واقعا با هم ارتباط داشته باشن به ظواهر و صداهای سطحی اطرافشون توجه میکنن. صدای سکوت هم به همین سکوت جمعی اشاره داره، سکوتی که باعث میشه حقیقت دیده یا شنیده نشه و آدما با وجود اینکه کنار هم هستن همچنان از هم دور بمونن.
بسیار خب دیگه بریم سراغ متن و ترجمه آهنگ The Sound of Silence امیدوارم لذت ببرید از این شاهکار و مثل همیشه حرفی سخنی بود بهم بگید.
کانال تلگرام و پیج اینستاگراممون رو هم دنبال کنید حتما:
The Sound of Silence :
متن و ترجمه آهنگ The Sound of Silence :
[Verse 1]
Hello darkness, my old friend
I’ve come to talk with you again
سلام تاریکی، دوست قدیمی من
دوباره اومدم تا باهات صحبت کنم
( بر خلاف بسیاری از آهنگ ها تاریکی اینجا معنای منفی نداره و استعاره از جایی برای خلوت کردن و تفکر عمیقِ. راوی تاریکی رو دوست قدیمی خودش مینامه این یعنی اولین باری نیست که باهاش روبرو میشه برای همین میشه گفت راوی به ضمیر ناخودآگاهش پناه برده چون ارتباطش در جامعه رو سطحی و پوشالی میبینه. البته این تاریکی همون درون خود فرو رفتن آدمه و عدم توانایی ارتباط با دیگران رو نشون میده. )
Because a vision softly creeping
Left its seeds while I was sleeping
چون رویایی که به آرامی میخزید
وقتی خواب بودم بذرهای خودش رو کاشت
( خواب دو معنی میتونه داشته باشه یکی به زمانی اشاره داره که راوی مثل بقیه مردم در غقلت زندگی میکرده و دیگری همون وضعیت رویا دیدنِ. رویا یا آگاهی که به سراغش اومده رو به موجودی تشبیه میکنه که آروم و بی سر و صدا خزیده و توی ذهنش جا خشک کرده و در حقیقت آگاهی به همین صورت اتفاق میافته، چیزی نیست که ناگهانی نازل بشه، کم کم توی ذهن رشد میکنه. )
And the vision that was planted in my brain
Still remains within the sound of silence
و اون رویایی که توی مغزم کاشته شد
همچنان در درون صدای سکوت باقی مونده
( آگاهی رو به رویایی تشبیه میکنه که همچنان توی ذهنش باقی مونده و طبیعی هم هست وقتی شما نسبت به چیزی آگاه میشید دیگه راه برگشتی نیست و نمیتونید مثل اون آدم غافل قبلی به زندگی ادامه بدید. در ادامه متوجه میشیم آگاهی که ازش صحبت میشه فهمیدن انزوا و کَری عاطفی انسان هاس بنابراین راوی داره میگه این رویای تلخ دقیقا در همین فضای سکوت اجتماعی و انزوای مطلق معنا پیدا میکنه و دائم توی گوشش طنین انداز میشه. )
[Verse 2]
In restless dreams, I walked alone
Narrow streets of cobblestone
‘Neath the halo of a street lamp
I turned my collar to the cold and damp
When my eyes were stabbed by the flash of a neon light
That split the night and touched the sound of silence
در میون رویاهای نا آرامم در خیابون های باریک
سنگ فرش شده به تنهایی قدم میزدم
زیر هاله نور یه چراغ خیابون
یقه لباسم رو در برابر سرما و رطوبت بالا زدم
که ناگهان درخشش نور نئونی چشمامو زد
نوری که شب رو شکافت و صدای سکوت رو لمس کرد
( این قسمت لحظه برخورد راوی با دنیای بیرون هست و جالب اینه که تا وقتی زیر نور چراغ قرار نگرفته واکنشی به رطوبت و سرما نشون نمیده با افکارش مشغوله. این نور که در ادامه نور نئونی کور کننده نامیده میشه واقعیت جامعس تمام اون سر و صدا، شلوغی و تبلیغاتی هست که راوی ازشون فراریه و وقتی در معرضشون قرار میگیره اون تاریکی که بهش پناه برده رو میشکافه اما در پسش فقط نشون میده که آدم بیش از همیشه تنهاس. )
[Verse 3]
And in the naked light, I saw
Ten thousand people, maybe more
People talking without speaking
People hearing without listening
و در اون نور عریان
ده هزار نفر شاید هم بیشتر رو دیدم
آدمایی که حرف میزدن بدون اینکه سخن بگن
آدمایی که میشنیدن بدون اینکه گوش بدن
( سکوت میتونه نمادی از تسلیم شدن باشه، مردمی که بدون اینکه واقعاً درباره نیت ها و پیشینه حاکمانشون چیزی بدونن از دستورات اونا پیروی میکنن و به پیامدهای این اطاعت فکر نمیکنن. از طرف دیگه این بخش میتونه ادامه موضوع اصلی آهنگ یعنی ناتوانی آدما در برقراری ارتباط واقعی با همدیگه باشه. بازی بین واژه های حرف زدن و سخن گفتن مهمه، ممکنه کسی با دهانش صدا تولید کنه اما واقعاً حرف معنا داری برای گفتن نداشته باشه. همین تفاوت درباره شنیدن و گوش دادن هم وجود داره، شنیدن فقط دریافت صداس اما گوش دادن یعنی تلاش برای فهمیدن معنای حرف های طرف مقابل. در نتیجه آهنگ تصویری از جامعه ای میسازه که در اون آدما زیاد حرف میزنن و زیاد میشنون اما کمتر واقعاً با هم ارتباط برقرار میکنن و همدیگه رو میفهمن. )
People writing songs that voices never shared
And no one dared disturb the sound of silence
آدمایی که ترانه هایی مینوشتن که هیچ وقت صدایی برای بیانشون وجود نداشت
و هیچکس جزات نمیکرد صدای سکوت رو برهم بزنه
( منظور این قسمت میتونه این باشه که آدما چیزهایی خلق میکنن اما هیچ وقت قصد یا جرئت به اشتراک گذاشتنشون با دیگران رو ندارن. مثلاً کسی رو تصور کن که تمام احساسات فروخورده و حرف های ناگفتش رو در قالب یک ترانه توی دفترش مینویسه اما هیچ وقت اجازه نمیده کس دیگه ای اون نوشته ها رو بخونه. معمولاً آدم دوست داره چیزی که خلق کرده رو با دیگران به اشتراک بذاره و دیده یا شنیده بشه اما اینجا انگار انزوا باعث شده فرد از جامعه و اطرافیانش فاصله بگیره و حتی چیزی رو که از درون خودش بیرون آورده برای خودش نگه داره. بنابراین آوازهایی که هیچ صدایی آنها را به اشتراک نمیگذاره میتونه نمادی از احساسات، افکار و استعدادهایی باشه که به خاطر تنهایی و ناتوانی در برقراری ارتباط هرگز به گوش دیگران نمیرسن. )
[Verse 4]
“Fools”, said I, “You do not know
Silence like a cancer grows
Hear my words that I might teach you
Take my arms that I might reach you”
But my words like silent raindrops, fell
And echoed in the wells of silence
گفتم ای احمق ها، شما نمیدونید
سکوت مثل سرطان رشد میکنه
به حرفام گوش کنید تا شاید بتونم چیزی یادتون بدم
دست هام رو بگیرید تا شاید بتونم بهتون نزدیک بشم
اما حرفام مثل قطرات بی صدای بارون فرو ریختن
و در چاه های سکوت طنین انداختن
( راوی در رویاش یا به واسطه آگاهی که بدست آورده تلاش میکنه به مردم هشدار بده اما هشدارش در خلأ بی توجهی گم میشه چون هیچکس حاضر نیست واقعاً به حرفاش گوش بده. اون میخواد به آدما یاد بده که سکوت و نادیده گرفتن همدیگه مشکل رو حل نمیکنه، بلکه باعث میشه فاصله و سوءتفاهم بین آدما بیشتر بشه. تشبیه سکوت به سرطان هم از همینجا میاد. همونطور که سلول های سرطانی به صورت غیرطبیعی رشد میکنن و بخش های سالم بدن رو تحت تأثیر قرار میدن، سکوت و ناتوانی در برقراری ارتباط هم میتونه کم کم گسترش پیدا کنه و رابطه های انسانی رو از درون فرسوده کنه. در نهایت حرفای راوی به گوش هایی میرسن که نمیخوان بشنون و فقط در چاه های سکوت پژواک پیدا میکنن، یعنی حرفی گفته میشه اما هیچ ارتباط واقعی در پی نداره. )
[Verse 5]
And the people bowed and prayed
To the neon god they made
And the sign flashed out its warning
In the words that it was forming
And the sign said, “The words of the prophets are written on the subway walls and tenement halls”
And whispered in the sound of silence
و مردم برای خدای نئونی که خودشون درست کرده بودن
تعظیم کردن و دعا خوندن
و تابلوی نئونی با کلماتی که روش نقش بسته بود
هشدارش رو به نمایش گذاشت
و نوشته بود ” کلام پیامبران روی دیوارهای مترو و راهروهای خانه های فقیر نشین نوشته شده “
و در میان صدای سکوت زمزمه میشد
( توی این قسمت مردم همچنان به هشدارهای راوی بیتوجه میمونن و به جای گوش دادن به حرفاش به بت های پوچ و مادی خودشون دل میبندن. مترو و ساختمان های فقیرنشین هم نماد جالبی دارن مکان هایی که آدما با وجود نزدیکی و ازدحام زیاد، اغلب از کنار هم میگذرن و هیچ ارتباط واقعی با هم برقرار نمیکنن. با این حال حرف های پیامبران در همین فضاها نوشته شده، یعنی حقیقت و حرف های معنا دار نه در میون قدرت و تجمل بلکه در دل زندگی عادی و میون آدمای فراموش شده باقی مونده. خدایان دروغین در واقع چیزایی هستن که آدما به اونها ارزش و قدرت بیش از حد میدن و در نتیجه بخشی از تجربه انسانی خودشون رو از دست میدن، یعنی ارتباط واقعی، همدلی و رابطه مستقیم با آدمای دیگه. در نسخه ای که David Draiman اجرا کرده بالا رفتن ناگهانی و خشن صداش در تضاد با فضای آروم باقی آهنگ قرار میگیره و میتونه خشم و تلاش برای بیدار کردن مردم رو برجسته کنه با این حال پیام همچنان در میون همون صدای سکوت گم میشه. )










