متن و ترجمه شعر Bluebird از Charles Bukowski

متن و ترجمه شعر Bluebird از Charles Bukowski از کتاب مجموعه شعر The Last Night of the Earth که سال 1992 منتشر شد.

سلام بدونیمی های عزیزم امیدوارم خوب باشید، امروز متن و ترجمه شعر Bluebird رو براتون آماده کردم و فکر کنم این متفاوت ترین پست بدونیم باشه چون تا حالا ترجمه شعر نداشتیم و همش ترانه بوده.

Henry Charles Bukowski یه شاعر آمریکاییِ متولد آلمان بود که تقریباً تمام عمرش رو تو لس آنجلس گذروند. با اینکه اولین کارش تو 24 سالگی چاپ شد اما خیلی زود از فضای ادبی و نویسندگی ناامید شد، واسه همین 10 سال بعدیِ زندگیش رو به کارهای متفرقه گذروند و خودش رو تو الکل غرق کرد. اون بعدها درباره اولین باری که الکل خورده بود نوشت: این الکل قراره تا مدت های طولانی به دادم برسه. خلاصه بعد از اینکه از یه زخم معده شدید که نزدیک بود بکشتش جون سالم به در برد، دوباره شروع کرد به نوشتن شعر و داستان های کوتاه حتی واسه یه روزنامه زیرزمینی و کم عمر تو لس آنجلس به اسم Open City (شهر بی‌دفاع) هم می‌نوشت.

تو سن 49 سالگی، بعد از سال ها عرق خوریِ سنگین و خوش گذرونی های افراطی، بوکوفسکی با انتشارات Black Sparrow Press یه قراری گذاشت: اینکه کارش رو ول کنه و تمام وقت بچسبه به نوشتن. نتیجش شد بیش از 50 مجموعه شعر، شش تا رمان و دو تا فیلم سینمایی که از روی کارهاش ساخته شد، جوری که تبدیل شد به یکی از پرکارترین نویسنده های قرن بیستم.

منتقدها کارهای اون رو سطحی، ضد زن و پُزِ روشنفکری می‌دونستن در حالی که یه عده دیگه آثار و سبک زندگیش رو تا حد یه اسطوره بالا بردن. مجموعه های اون بیشتر به موضوعاتی مثل سکس، الکلیسم، افسردگی، انسان گریزی، خشونت و کلی تم تاریک دیگه می‌پردازند. سبک نوشتنش هم با یه ساختار شعر سپیدِ ساده و به ظاهر رندوم همراه با یه طنز کنایه آمیزِ منحصربه فرد شناخته می‌شه. بوکوفسکی یه دائم الخمر و زن باره معروف بود و بخش زیادی از آثارش هم حالت اتوبیوگرافی دارن. با اینکه بهش برچسب شاعر نسل Beat می‌زدن، اما خودش هیچوقت حاضر نشد وارد پاتوق ها و انجمن های ادبی بشه و واسه همین برای خیلی ها نماد عصیان و سرکشی بود. با اینکه سال ها خارج از آمریکا کلی موفقیت کسب کرد، اما تازه بعد از مرگش بود که اسم و آوازش به این جایگاه اسطوره ایِ امروزش رسید.

متن و ترجمه شعر Bluebird
متن و ترجمه شعر Bluebird

چه نوشته هاش درباره زن ها و بدبختی های آدم های معمولی جامعه باشه و چه مسیر رشدش از یه قهرمانِ زیرزمینی تا رسیدن به شهرت جهانی، کمتر شاعری چه زنده و چه مرده پیدا می‌شه که مثل چارلز بوکوفسکی انقدر با حس و حال و اتمسفر موسیقی هیپ پاپ جور و هماهنگ باشه.

خودم عاشق کتاب های ” داستان عامه پسند “، ” هالیوود و ” هزار پیشه ” بوکوفسکی هستم و توصیه می‌کنم اگر می‌خواید آثارش رو بخونید به هیچ وجه چاپ جدیدش رو تهیه نکنید چون با سانسور نابودشون کردن، مطمئن بشید نسخه ای رو می‌خونید که به متن اصلی وفادار مونده. نویسنده مورد علاقه خودِ چارلز بوکوفسکی شخصی به اسم لویی فردینان سلین هست و نگم براتون از نوشته های این هیولا شاهکاره.

شعر پرنده آبی یکی از معروف ترین کارهای بوکوفسکیه که اواخر عمرش و تو دورانی که خیلی می‌نشست با خودش خلوت و فکر می‌کرد اون رو نوشت. این شعر دست می‌ذاره روی یکی از عمیق‌ترین و ریشه دارترین احساسات آدمیزاد: یعنی همون حس آسیب پذیری.

بوکوفسکی معمولاً تو کارهاش به موضوعات خیلی مردونه و خشن می‌پرداخت اما این شعرش نشون میده که اون هم مثل بیشتر مردهای دیگه، کلی کلنجار می‌رفته تا بتونه خودش رو با تعریف های سنتیِ مردونگی سرسخت بودن و غرور تطبیق بده.

بسیار خب دیگه بریم سراغ متن و ترجمه این شعر زیبا امیدوارم خوشتون بیاد و مثل همیشه خوشحال میشم از دیدن نظرهاتون.

کانال تلگرام و پیج اینستاگراممون رو هم دنبال کنید حتما:

کانال تلگرام بدونیم

اینستاگرام بدونیم

Bluebird :

0:00

دانلود آهنگ


متن و ترجمه شعر Bluebird :

there’s a bluebird in my heart that

wants to get out

but I’m too tough for him,

I say, stay in there, I’m not going

to let anybody see you

یه پرنده آبی توی قلبمه

که می‌خواد بیرون بیاد

اما من خیلی بهش سخت می‌گیرم

بهش میگم، همونجا بمون

قرار نیست بزارم کسی ببینتت

( هزاران ساله که تو صدها فرهنگ مختلف سراسر دنیا، پرنده آبی (مرغ خوشبختی) یه نماد مثبت برای کلی حس و حال خوب بوده، مخصوصاً نمادی برای شادی، خوشبختی و تولد دوباره. خیلی از فرهنگ ها این پرنده رو مقدس می‌دونن، مثلاً تو افسانه های کره ای اعتقاد دارن که پرنده آبی پیام رسان خداهاست و حواسش به انسان ها هست. ملوان های قدیمی هم این باور رو قبول داشتن واسه همین هر وقت 10 هزار مایل دریایی رو به سلامت سفر می‌کردن، عکس یه پرنده آبی رو روی بدنشون تتو می‌کردن. بوکوفسکی تو این شعر احتمالاً داره به روحیه ظریف و شکننده پرنده آبی اشاره می‌کنه. یه پرنده آبیِ نیمه جون نشونه گذار از دوران پاکی و جوونی به دنیای بزرگسالی یا گناهه. اون پرنده آبی که تو قلب بوکوفسکی لونه کرده در واقع آخرین ذره های پاکی و معصومیتی هست که براش باقی مونده واسه همین هم شکننده ترین و آسیب پذیرترین بخش وجودشه. )

there’s a bluebird in my heart that

wants to get out

but I pour whiskey on him and inhale

cigarette smoke

and the whores and the bartenders

and the grocery clerks

never know that he’s in there

یه پرنده آبی توی قلبمه

که می‌خواد بیاد بیرون

اما روش ویسکی می‌ریزم و

دود سیگار رو فرومیدم

و فاحشه ها و بارمَن ها

و فروشنده مغازه ها

هرگز نمی‌فهمن اونجاس

there’s a bluebird in my heart that

wants to get out

but I’m too tough for him,

یه پرنده آبی توی قلبمه

که می‌خواد بیاد بیرون

اما من خیلی بهش سخت می‌گیرم

I say, stay down, do you want to mess me up?

you want to screw up the works?

you want to blow my book sales in Europe?

بهش میگم، اون پایین بمون، می‌خوای منو به دردسر بندازی؟

می‌خوای کارا رو خراب کنی؟

می‌خوای فروش کتابام در اروپا رو به باد بدی؟

( بوکوفسکی با شعرهاش، داستان هاش، شعرخونی های زند‌ش و کارهای دیگش یه تصویر خیلی گنده و اگزجره (کاریکاتوری) از خودش ساخته بود، مردی فوق العاده سرسخت که یه ظاهرِ مثل فولادِ محکم داشت. این ویژگی رو میشه تو شعرهایی مثل Two Toughs و I Don’t Know About You But قشنگ دید. با این حال اون یه سری آثار کمتر شناخته شده هم داشت مثل The History of One Tough Motherf*cker و همین شعر فعلی که یه دلسوزی و مهربونیِ کاملاً متفاوت رو تو وجود بوکوفسکی نشون می‌داد. )

there’s a bluebird in my heart that

wants to get out

but I’m too clever, I only let him out

at night sometimes

when everybody’s asleep

یه پرنده آبی توی قلبمه

که می‌خواد بیاد بیرون

اما من خیلی زرنگم، فقط بعضی وقتا

شبها اجازه میدم بیاد بیرون

وقتی همه خوابن

I say, I know that you’re there, so don’t be sad

then I put him back

بهش میگم، می‌دونم اونجایی، پس غمگین نباش

بعد دوباره برش می‌گردونم سرجاش

but he’s singing a little

in there, I haven’t quite let him die

اما یکم اونجا آواز می‌خونه

نزاشتم کامل بمیره

and we sleep together like that

with our secret pact

و ما همینطوری با پیمان پنهان بینمون

می‌خوابیم

and it’s nice enough to

make a man weep

but I don’t weep

do you?

و این به قدری خوبه که

یه آدم رو به گریه بندازه

اما من گریه نمی‌کنم

تو چطور؟

( هرچند بوکوفسکی در طول شعر خیلی زیرپوستی به آسیب پذیری خودش اعتراف کرده اما آخر سر با یه چرخش کنایه آمیز داستان رو تموم می‌کنه و اصرار داره که اصلاً اهل گریه کردن نیست. وقتی از خواننده می‌پرسه تو چی؟ انگار داره تلاش می‌کنه اون رو هم مجبور کنه تا کمی از موضعش کوتاه بیاد و آسیب پذیر بودنشو رو کنه. آدم قشنگ می‌تونه این بی پناهی و ناامیدی رو تو صداش حس کنه انگار ته دلش امیدواره که تنها کسی نباشه که بعضی وقت ها گریش می‌گیره. این خط نشون میده که شاعر اتفاقاً واقعاً گریه می‌کنه، اون هم تو خصوصی ترین و پرشورترین لحظاتش با همون پرنده آبی، پرنده ای که نماد اون بخش از وجودشه که با هیچکس تقسیمش نمی‌کنه. )


از دست ندید:

متن و ترجمه آهنگ Jimmy Savile از SKYND & SWARM

5/5 - (4 نظر)

برچسب‌ها

نویسنده
حسام حداد

عاشق تولید محتوا هستم و بدونیم برام یک کار نیست ازش لذت می‌برم جدای اینا به بازی های کامپیوتری هم علاقه زیادی دارم، نظرها و انتقادای خودتونو می‌تونید از طریق تلگرام بهم بگید: @Mrhesi

مطالب مرتبط

متن و ترجمه آهنگ Stars از AEMIA

متن و ترجمه آهنگ Stars از AEMIA و یا شاید بهتره بگیم میا و کورش ...

حسام حداد

متن و ترجمه آهنگ Wings از گروه Jonas Brothers

متن و ترجمه آهنگ Wings از گروه Jonas Brothers که ششمین ترک از آلبوم The ...

حسام حداد

متن و ترجمه آهنگ Army Dreamers از Kate Bush

متن و ترجمه آهنگ Army Dreamers از Kate Bush سومین و آخرین سینگل از آلبوم ...

حسام حداد

متن و ترجمه آهنگ JUMP
متن و ترجمه آهنگ JUMP از گروه BLACKPINK

متن و ترجمه آهنگ JUMP از گروه BLACKPINK : اولین سینگل از آلبوم جدید گروه ...

حسام حداد

10 دیدگاه دربارهٔ «متن و ترجمه شعر Bluebird از Charles Bukowski»

  1. داشتم گریه میکردم و وسطش یادم اومد دیروز اصلا بدونیم عزیزم رو که به یه روتین تو زندگیم تبدیل شده چک نکردم.
    یهو دیدم اسم بوفوسکی عزیزم؟!پرنده ی آبی؟…خدا میدونه چقدر ذوق کردم!
    آقا حساااااااام ممنون!(بله بازهم از یکی از افراد مورد علاقه ی من پست کردین)
    بگین که منتظر بودید ببینین این خوره ی کتاب درمورد چارلز چیا برای گفتن داره!
    چارلز جز محدود شاعرانیه که زن ستیز بوده و من با این حال واقعا دوستش دارم،چون معتقدم توی اواخر زندگیش به این باور رسیده بود که دیدگاهش غلطه و توی نوشته ها و اشعارش هم این مشهود بود.یجا توی یکی از شعراش از کتاب”سوختن در آب، غرق شدن در آتش” گفته بود که:
    《به دنبال کلمه‌ها می‌گردم
    سال‌هاست که زن‌ها و منتقدها و دانشگاه‌ها را از خود رنجانده‌ام》
    چارلز یه مدت خیلی کوتاهی قبل از مرگش کتاب عامه پسند رو نوشت و باعث میشه به این فکر کنم که اگر بیشتر زنده میموند قرار بود چه شاهکار هایی رو به دنیای ادبیات اضافه کنه؟!…
    همونطوری که توی کتاب “آویزان از نخ” خودش هم راجب مرگش باورش نمیشد و این رو میگفت:
    شصت و چهار روز و شب
    در آن مکان.
    شیمی درمانی،
    آنتی‌بیوتیک، جریان خون
    در کاتتر.
    سرطان خون.
    کی؟ من؟
    در هفتاد و دو سالگی این فکر احمقانه را داشتم
    که با آرامش در حین خواب خواهم مرد
    اما
    خدایان نقشه خودشان را دارند.
    زیردستگاه می‌نشینم،
    داغون، نیم زنده
    هنوز در جستجوی الهامم
    اما فقط برای چند لحظه به زندگی باز گشته‌ام
    دیگر هیچ چیز مثل همیشه نیست
    من دوباره متولد شده‌ام
    تنها چند روز بیشتر
    و چند شب دیگر را
    دنبال می کنم
    مثل
    همین
    یکی
    ________________
    خلاصه که پرنده ی آبی همیشه حالم رو دگرگون کرده و میکنه.خاصیت اشعار بوفوسکی همین به فکر واداشتنش عه و من چقدررررر خوشحالم که تمامشون رو خوندم:(
    بشدت من رو یاد تایمی میندازن که فرانسوی رو یاد میگرفتم فقط به خاطر اینکه برم اشعار بودلر رو بخونم…
    آقا حسام از اونجایی که عامه پسند و بوفوسکی سلیقه تون بوده بهتون اشعار فارسی-انگلیسی آقای کیا رستمی رو هم پیشنهاد میکنم…واقعا دردناک و محشرن!
    الهه ورژن بدون سانسور اون کتاب دو توی تلگرام دارم،حتما بعدا یادم بیار برات بفرستمش✨️
    و شنبلیله ی عزیزم،موافقم…هر کسی یک پرنده ی آبی داره توی قلبش که برای یک چیزی بال هاش رو باز میکنه و پرواز میکنه‌.
    و به مناسبت این پست قشنگ دوست دارم به هر کدوم از عزیزان یه شعر از بوفوسکی تقدیم کنم^○^.
    آقا حسام عزیز!
    شعر شما میشه “انتظار کشیدن بر دیوارها”…مفهوم کامل امید به فردا در عین ناامیدی و سیاهی و اندوهی که ما رو احاطه کرده‌.
    الهه جانم!
    شعری که برای تو انتخاب کردم”جایی در میان قلب هست”…مفهوم اون قلب مهربونی که در درون خودت داری و بعضی ها آسیبی بهش زدن که حفره ی خالیش با هیچ چیز پر نمیشه
    شنبلیله جونی!
    من از همووون اول که پیام اولت رو خوندم شعر”زندگی ای برای هدر دادن” از بوفوسکی توی ذهنم طنین انداز شد.مفهوم کامل زیبایی در عین سادگی،و اینکه بعضی زندگی ها برا هدر دادن ان…خلاصه که ازین آدمهایی هستی که میخوام باهات دوست بشم،عمیق و زیبا!.

    سارای یک عزیزم!
    شعری که برای شما برگزیدم “بگذاریم همه چیز همانطور باقی بماند” عه،مفهوم کامل کنار اومدن با جهان هستی،منطق و قدرتی که از درون نشات میگیره.

    سارا ولی نه اون یکی جان!
    شعر “دل های تنها”از بوفوسکی بهترین چیزی بود که میتونستم بهت نسبت بدم،مهربون و خاص،با همدردی ای برای انسان ها که هر کسی اون رو نداره.

    آقا مهدی!
    شعر “همیشه کسی در اتاق کناری هست” از چارلز بوفوسکی من رو یاد شما انداخت و اینطوری بودم که خبب اینم برای شما!.چون همیشه یکی هست،حتی اگر ما نبینیمش،و خب اگه نبود؟نیست دیگه.

  2. ولی من بیشتر از ایرانیا می خونم، چون اعتقاد دارم کتابی که بر اساس فرهنگ و جامعه ای که توش زندگی می کنم نوشته شده باشه، خیلی بهتر باهاش مأنوس می شه شد.

  3. اقای حداد مهربون و الهه خوشگله
    من میگم یه سری به امین اسدی مقدم بزنید . کتاب جایی که ما تئاتر بازی میکنیم از قشنگترین و بامزه ترین کتابای ایرانی ای بود که خوندن

  4. خیلی وقت پیشا چنتا خوندم ولی کلا نه زیاد با نویسنده های ایرانی آشنایی ندارم
    الان کار و بدونیم دست و بالمو بستن وگرنه دوست دارم باز یه چیزی بخونم

  5. همه ی ادما تو قلبشون یه bluebird دارن .
    برای هرکی هم نماد یچیزیه . من فکر میکنم عشق واقعی وقتی اتفاق میوفته که اجازه بدیم طرف مقابلمون bluebird درونمون رو ببینه .

  6. وای دقیقااا
    نمی دونم کتاب های دنیای وستروس رو خوندی یا نه اما کاملا تحریف شدن. مترجم داستان دیگه ای برای خودش خلق کرده.
    نویسنده های ایرانی چی؟ از اوناهم می خونی حسام؟

  7. کتاباش هست اما خب بدجور سانسور میشن مثلا من وقتی هزار پیشه رو می‌خوندم با یه نسخه جدید مقایسش کردم فقط کم مونده بود بگه طرف صبحا میره مسجد هر شبم آب زمزم می‌خوره 😂
    نمیدونم چطور به خودشون اجازه میدن یه کتاب رو اینطوری تغییر بدن خیلی زشته

  8. زیاد نه راستش، یه چند تا شعر و تیکه رمان خوندم ازش، یکیش هم همین بلوبرد بود
    اما در کل زیاد کتاب می خونم من و یه مدت هم در به در دنبال کتاب لاو ایز ا داگ فرام هل بدون سانسور بودم
    هیچ جایی نداشتش منصرف شدم😭
    علت ذوقم هم این بود من تو کل زندگیم جز مادرم و پدرم آدم کتاب خون ندیدم و وقتی در موردش حرف می زنم یا میگن چه حوصله ای داری یا میگن خرخون🙂

  9. نمی‌تونی حدس بزنی وقتی این پست رو دیدم چه‌قدررر ذوق کردممم

دیدگاه خود را بنویسید