درباره نویسنده

حسام حداد

حسام حداد

از اولین چیزهای مورد علاقه من بازی های کامپیوتری بود اما کم کم متوجه شدم موسیقی، فیلم، عکاسی و زبان انگلیسی هم می توانند به اندازه بازی های کامپیوتری دوست داشتنی باشن! . . . . . . . نظرات، انتقادات، پیشنهادات: https://t.me/Mrhesi

مقالات مرتبط

6 Comments

  1. امید

    سلام واقعا نمیدونم چرا این زندگی برای یه جوان ۲۱ ساله باید اینقدر مشقت بار باشع .چیزای که دوستان گفتن ویژگی های پوچی نیست .اینکه جهان در نظرت بعنوان یک کل بی معنی بشه و مطلقا هیچ چیز و هیچ کس نمیتونه امیدی به زندگیت بده.بحث پوچی جدی تر از این حرفاس که بخوایم بگیم پوچی برایند کمبود محبت یا توجه باشه.اون احساس پوچی در نوشته های صادق هدایت متفاوت از پوچی هست که کافکا بیان میکنه که بخاطر دوری از معشوقشه.به دوستان پیشنهاد میکنم سری به نوشته های داستایوفسکی روس بزنن تا نسبت به احوالات خودشون بیشتر مطلع بشن

    پاسخ دادن
  2. Yyy

    با سلام منم تمام نطراتو خوندم
    منم ۲۵ سالمه دقیقا همین مشکلاتو و دارم
    من تا سوم دبیرستان همه چی عادی بود ولی از روستا مهاجرت کردیم به سمت تهران خراب شده همه چی از این مهاجرت شروع شد سخت کار کردیم وضع مالیمون خوب شد ولی احساس پوچیمم شروع شد کار درست و حسابی دارم خانواده عالی دارم از وقتی هم یادمه کمبود محبت نداشتم ولی نمیدونم چه مرضی دارم که احساس پوچی شدید میکنم واقعا جوری شدم نمیتونم با کسی حرف بزنم دردمو بگم با دختر عمومم قرار بود ازدواج کنم ولی همین احساس پوچی همه چی رو خراب کرد روز به روز اوضاع من داره بدتر میشه پیش روانپزشکم نمیتونم برم چون روم نمیشه فکر کنم دچار یه بیماری ناشناخته شدم الانم اینجا دارم این حرفارو میزنم که تخلیه بشم چون فکر میکنم اگه به کسی بگم این مشکل و دارم نشونه ضعف منه تمام کتاب های روانشاسی رو خوندم کتاب جوجه اردک زشت نوشته دبی فرود خوندم اون یه کم کمکم کرد ولی در حد دو سه روز حالمو خوب کرد دوباره احساس پوچی من برگشت به دوستان پیشنهاد میکنم این کتاب و بخونید حداقل تایکی دو روز حالتونو خوب میکنه.کتاب در باب حکمت زندگی آرتور شوپنهاور هم حتما بخونید حداقل یه ماه ازفکر پوچی درتون میاره سرتونو درد نیارم دوستان خلاصه فکر کنم باید خودکشی کنم بهترین راه همینه البته یه خودکشی که کسی نفهمه خودکشی بوده آبروی خانوادم بره ولی الان روزهای خیلی سختی دارم برای خودم و تمام دوستانی که مشکل منو دارن یه اتفاق خاصی تو زندگیمون بیفته از شر این احساس لعنتی که داره ذره ذره هممنو از بین میبره راحت بشیم.موفق باشید

    پاسخ دادن
  3. ff

    من احساس پوچی میکنم
    چون با سختی درس خوندم و فوق لیسانس گرفتم.ولی… نتونستم کار خوب پیدا کنم و خودمم تنهایی نشد کارآفرینی کنم. نشد ازدواج کنم. نتونستم کمک حال والدینم باشم و این همه زحمتی ک برام کشیدنو جبران کنم. نتونستم حتی بنده خوبی برای خدا باشم….
    نتونستم و نشد ها باعث شده احساس پوچی کنم و خسته ام از این همه نشدن ها
    حالا این وسط عشق چیه!!!! بی معنیه
    عاشق چی باید باشم؟؟ زندگی پوچ؟؟؟
    خیلییییی سخته با این سن از بابام پول بگیرم

    پاسخ دادن
    1. کمند

      احساس پوچی میکنم چون نتونستم کنکور قبول شم و مدتی رو تو خونه موندم پدرم در حالی که من داشتم افسردگی میگرفتم تصمیم گرفت منو بفرسته دانشگاه آزاد.خونواده من تک درآمدی هستن با دانشجو دانشگاه آزاد ی پسر نوجوان.درآمد پدر کفاف زندگی رو نمیده.والدینم برای این که من و بردارم احساس کمبود نکنیم همه چیزی برامون میخرن درحالی خودشون بسیاری از نیاز های اساسیشون برآورده نمیشه و همه اینا در حالیه که من میدونم در آینده برام کاری نیست.حتلا عشق قراره کدوم درد منو دوا کنه خدا میدونه

      پاسخ دادن
  4. رضا

    احساس نابودی « عصر پوچی »
    دردم از ھیچ است و درمانم به ھیچ!

    به لحاظی عصر جدید را بایستی عصر نابودی بشر دانست. امروزه ھر کسی از پیر و جوان و فقیر و غنی و
    شرقی وغربی و کافر و مؤمن به نوعی دچار چنین احساسی است که عموماً ھیچ دلیل منطقی ھم
    ندارد. این وضعیت روانی از احساس پوچی آغاز شده و به احساس ھراس از نابود شدن میرسد که
    آستانۀ اعتیاد و خود کشی و جنون و جنایت است .
    نیچه بزرگترین فیلسوف آینده تاریخ تمدن غرب ، عصر جدید را عصر حاکمیّت جھانی نیھیلیزم (نیست
    انگاری ) و خود را ھم پیامبر این عصر نامیده است. خود او نیز در قھقرای این ھیچی و پوچی سقوط کرد و
    ده سال آخر عمرش را در جنونی بس عجیب ، خاموش ماند و فقط نظاره کرد. او تراژیکترین سیمای
    فلسفۀ غرب است. در فلسفۀ او از مطلق کفر تا غایت ایمان حضور دارد و لذا ھر کسی میتواند خود را با
    او ھم ذات پندارد. برخی او را نابغه و برخی او را دیوانه می خوانند برخی ھم قدیسش می پندارند برخی
    ھم عین شیطان. بھرحال او ھمه وجوه انسان مدرن را در خود دارا بود و کاملترین انسان مدرن محسوب
    می شود .
    بھرحال احساس پوچی و نابودی بشر مدرن چند علت منطقی دارد:

    ۱- شکم سیری و عیاشی و مصرف پرستی و آزادیھای بی قید و شرط.

    ۲- به کام رسیده گی سریع .
    ۳- دانائی و اطلاعات بی خاصیت و بی معنا که حاصل سواد آموزی اجباری و رسانه ھای جھانی و انفجار

    اطلاعات است .

    ۴- تضاد فزاینده طبقاتی بین فقیر و غنی .

    ۵- ناامنی حاصل از امراضلا علاج و سلاحھای امحای جمعی .

    ۶- نابودی اعتماد و وفا و محبت مخصوصاً در خانواده ھا .

    ۷- سبقت تکنولوژی از اراده بشری .

    ۸- آثار روانی آلوده گیھای محیط زیست مثل وآب و ھوا و آلوده گیھای صوتی و امواج ماھواره ای .

    ولی بنظر ما علت العلل این پوچی و نابودی واقعه ایی است که ما آنرا آخرالزمان و قیامت می نامیم که

    عرصه ظھور اعماق نفس بشر بواسطه تکنولوژی می باشد و قلمرو ظھور حق و رویاروئی با خداوند که
    غایت قیامت است. ظھور حق منجر به ابطال نفس بشر گشته است و بیھوده گیھای امیال و آرزوھا و
    باورھای دیرینه انسان در طول تاریخ . بسیاری از اصول بدیھی علم در حال ابطال است. بسیاری از قواعد
    و قوانین اجتماعی در حال انقراض است. بسیاری از باورھا و مقدسّات کھن در حال فروپاشی میباشد و
    بطالت و دروغ بسیاری از ایده الھای بشری محقق گردیده است و بسیاری از آرمانھا و ایدئولوژیھا در ورطه
    عمل به پوچی رسیده اند و بسیاری از ادعاھا رسوا گردیده اند و ھر کسی در نزد خودش ھیچ و پوچ شده
    است. و این نتیجه اجتناب ناپذیر عصر خرد گرائی و علم پرستی است که بسیاری از عرفای قدیم قرنھا
    پیش از این به آن رسیده و بطالت عقل علیتّی را درک نموده بودند .
    بشریّت بر آستانه عقل و علم و عشق و آرمان برتری قرار دارد و نیز دین و آئین برتر و تمدنی دگر. ولی تا
    یافتن درب این انسان و جھان دگر قربانیان بسیار خواھند بود و نسل ھای میلیونی و میلیاردی فدا خواھند
    شد. و نیھیلیزم ھمچون مسلخ یک دوره از تاریخ رخ نموده و بشریّت را به فراسوی تاریخ می خواند و
    پروندۀ مدرنیزم را می بندد وجھان براستی پست مدرن را افتتاح می کند. برای نجات از این مسلخ تاریخی
    ایمانی ناب و معرفتی قلبی و عشقی خالص میطلبد. دیگر مذھب شرک و نفاق بکار نمی آید .

    از کتاب ” دایره المعارف عرفانی ” استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص ۱۷۲

    پاسخ دادن
    1. سهیل ضیاءحسینی

      چقدر زیبا و غم انگیز تعبیر شده… بنظر من این پوچی و خلا بدلیل فقدان عشق و محبت در قلب آدمی بوجود میاد… بدن انسان بوسیله خورد و خوراک و استراحت شارژ میشه اما حالت درونی و قلبی انسان بوسیله عشق و محبت … وقتی عشق و محبت از بین بره انسان از درون دچار پوچی میشه و ازبین میره … باید به فکر بود و راهی پیدا کرد تا دوباره عشق در رگ ها و سلول ها جاری بشه

      پاسخ دادن

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

استفاده از مطالب بدونیم فقط برای مقاصد غیر تجاری و با ذکر منبع ، بلا مانع است. تمامی حقوق این سایت متعلق به بدونیم می باشد.